خبرگزاری حوزه| دکتر غلامرضا نورمحمدی، نایبرئیس انجمن علمی دین و سلامت وزارت بهداشت و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران که در علوم حوزوی و اسلامی نیز تحصیلات عالی دارد، کارها پژوهشی گسترده ای در حیطه طب و پزشکی از منظر دینی انجام داده است.
وی در «نشست جامع سلامت در اسلام و جایگاه سلامت در قرآن» که در غرفه خبرگزاری حوزه در سی و سومین نمایشگاه قرآن کریم برگزار شد، ضمن بررسی جامع این موضوع، پاسخگوی سؤالات خبرگزاری حوزه بود که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:
سؤال: در ابتدا، درخصوص «نظام جامع طب اسلامی» و «نظام سلامت» از دیدگاه جنابعالی پرسش دارم، لطفا در این دو موضوع اگر امکان دارد توضیح دهید.
بحث از ارتباط میان حوزه سلامت و دین، موضوعی است که هماکنون نه تنها در کشور ما، بلکه در سطح بینالمللی نیز مطرح میباشد. ما این ارتباط را در چارچوب دین مبین اسلام، ذیل عنوان «نظام جامعه سلامت اسلام» طراحی و تدوین کردهایم.
همانطور که مستحضرید، سازمانهای بینالمللی نظیر WHO ابعاد مختلفی را برای سلامت تعریف کردهاند که شامل سلامت جسمی، روانی و اجتماعی است و این سهگانه، مثلث سلامت را تشکیل میدهد. اخیراً نیز در داخل کشور ما، مباحثی تحت عنوان «سلامت معنوی» به عنوان بُعد چهارم سلامت پیگیری میشود.
بااینحال، هنگامی که به آموزههای دین اسلام در این حوزه مراجعه میکنیم، درمییابیم که بسته جامع ارائهشده توسط اسلام برای سلامت، فراتر از این چهار حوزه است. به طور طبیعی، در اسلام مفاهیمی نظیر «سلامت خانوادگی» و سایر ابعاد سلامت نیز مطرح میگردد. حتی مفهوم «سلامت باوری» که امروزه در سطح جهان با عنوان «سلامت فلسفی» از آن یاد میشود نیز در این چارچوب قابلتعریف است.
* دیدگاه اسلام در حوزه سلامت در عرصه بین المللی در حال توسعه است
با عنایت به اینکه اسلام به عنوان دین کامل و خاتم ادیان مطرح است، میتواند حوزه فراگیری از سلامت را به صورت کامل و جامع ارائه دهد. بخشهایی از این آموزهها هماینک نیز در سطح بینالمللی در حال طرح و بسط است.
پژوهشگران و علاقهمندان این عرصه با تهیه مقالات، تدوین طرحهای تحقیقاتی و نگارش کتابهای متعدد در این زمینه، گام مؤثری در جهت معرفی بخشی از واقعیات و حقایق موجود در حوزه سلامت اسلام به دانشگاههای علوم پزشکی و همکاران ارجمند در بخشهای مختلف پزشکی برداشتهاند.
سؤال: مکرر از بزرگان دین شنیدهایم که اسلام دین کاملی است. جنابعالی نیز در ذیل همین کلیت، به زیرنظامهای دین اسلام اشاره نمودید و به طور مشخص، نظام سلامت را مثال زدید که اسلام در این حوزه نیز دارای نظامی جامع است. به عبارت دیگر، کامل بودن این زیرمجموعهها در کنار یکدیگر، عامل کاملبودن دین اسلام میشود. این نگاهی بسیار بدیع است. لطفاً در مورد کاملبودن نظام سلامت در اسلام و ابعاد مختلف آن بیشتر توضیح دهید. اساساً این نظام سلامتی که به اسلام منتسب میشود چیست؟ آیا تمدنهای رقیب نیز نظامهای سلامتی مشابهی معرفی کردهاند و تمایزهای اساسی نظام سلامت اسلام با آنها کدام است؟ اگر امکان دارد پاسخ خود را به صورت کلی بیان فرمایید.
در یک نگاه کلی، سلامت در طول تاریخ (اعم از گذشته، حال و آینده) به دو بخش کلان قابل تقسیم است: نخست، نظامهای سلامتی سکولار و بشری که هیچگونه التفات و ارتباطی به الهیات، خداوند و مباحث ماوراءالطبیعه ندارند. دوم، نظامهای سلامتی مبتنی بر دیدگاه الهی و دینی.
نظام سلامت اسلام ذیل بخش دوم قرار میگیرد. ما برای تبیین این نظام، چارچوبی را طراحی کردهایم که حاصل آن در قالب مجموعهای چهاردهجلدی با عنوان «درآمدی بر نظام جامع سلامت اسلام» در دست تدوین است.
طبیعتاً محدودیت زمانی این برنامه مجال طرح تفصیلی مباحث را نمیدهد، اما میتوان به این نکته کلیدی اشاره کرد که در اسلام، مفهوم سلامت صرفاً به حیات دنیوی محدود نمیشود، بلکه «سلامت آخرت» نیز مطرح است و سلامت دنیا میبایست به عنوان مقدمهای برای نیل به سلامت اخروی در نظر گرفته شود.
* سلامت دنیا و سلامت آخرت مکمل یکدیگرند
اگر هدفگذاری صرفاً بر سلامت جسمی متمرکز شود و فرد به سمت بدنسازی، مصرف مکملها و نظایر آن سوق یابد، این سلامت جسمی در واقع به مثابه یک پل گذرا و مقدمهای برای دستیابی به هدف والاتر تلقی میگردد. آن هدف غایی در تعبیر «قَوِّ عَلَی خِدمَتِکَ جَوارِحی» متجلی میشود؛ یعنی فرد نیرو و توانایی را کسب و تدارک میبیند تا آن را در مسیر بندگی و خدمتگزاری به کار گیرد. بنابراین در نگاه کلان، سلامت دنیا و سلامت آخرت مکمل یکدیگرند.
بنده در این خصوص مقالهای تدوین نمودهام که در نشریه وزارت بهداشت به چاپ رسیده و عنوان آن «مدل و الگوی نجومی سلامت اسلامی» است. در این الگو، سلامت آخرت به مثابه خورشید در منظومه شمسی، ثابت و مرجع در نظر گرفته شده و سلامت معنوی در دنیا، به منزله کره زمین است. سایر ابعاد سلامت (نظیر سلامت جسمی، جنسی، روانی، اجتماعی، خانوادگی و...) نیز به مانند اقمار و اجرام پیرامون این کره در نظر گرفته شدهاند.
در این مدل، تمام فلشها و جهتگیریها به سمت ایجاد یک «سلامت معنوی» هدفگذاری شده و خود این سلامت معنوی نیز پویش و حرکتی مستمر به سوی «سلامت اخروی» خواهد داشت. این الگو به صورت جامع طراحی و تدوین شده است.
* بیماریها، ناشی از فقدان یک نظام صحیح سلامت در زنجیره تغذیه است
در نگاه جزئینگرانهتر، هنگامی که به آموزههای اسلامی مراجعه میکنیم، درمییابیم که اسلام به سراغ عوامل اصلی و بنیادین مؤثر بر سلامت در تمامی حوزهها رفته است. یکی از بارزترین این عوامل، بحث «تغذیه» است.
امروزه میدانیم که یکی از مشکلات عمده ما در حوزه بیماریها، ناشی از فقدان یک نظام صحیح سلامت در زنجیره تغذیه است؛ از نحوه مصرف و تولید مواد غذایی گرفته تا فرآوری آنها.
در قرآن کریم، بالغ بر صد جا (نه صد آیه) به موضوع تغذیه پرداخته شده است. این فراوانی آیات، به روشنی اهمیت حیاتی این موضوع را میرساند که اصلاح الگوی تغذیه تا چه اندازه میتواند در سلامت جامعه مؤثر باشد.
متأسفانه ما در کشوری زندگی میکنیم که به دلیل هجوم گسترده فستفودها، غذاهای وارداتی و تغییر الگوی فرآوری مواد غذایی، از مصرف غذای سالم فاصله گرفتهایم؛ از نان گرفته تا سایر مواد خوراکی. بنابراین، تأکید فراوان بر بحث تغذیه، خود گویای اهمیت آن در نظام سلامت اسلام است.
* زیست شبانه بر خلاف فیزیولوژی بدن است
یکی دیگر از عوامل عمومی و تأثیرگذار در سلامت، بحث «خواب» است. در قرآن کریم، مفهوم «زیست شبانه» در مقابل «زیست روزانه» مطرح شده است. آنچه با فیزیولوژی بدن انسان سازگاری دارد، تنظیم زیست روزانه برای فعالیت و زیست شبانه برای استراحت است. اما متأسفانه با توجه به ویژگیهای دوران پستمدرن، شاهد غلبه زیست شبانه در زندگی بسیاری از افراد هستیم.
مشاهده میشود که عدهای در طول روز به خواب یا استراحت میپردازند و از خواب شبانه که از منظر فیزیولوژی میتواند زمینهساز ترشح هورمونهای مفید و کاهش ترشح هورمونهای مضر باشد، محروم میمانند.
هنگامی که به آموزههای دینی مراجعه میکنیم، با مباحثی نظیر آداب خواب و کیفیت آن مواجه میشویم که همگی حاکی از تأثیر عمیق خواب بر سلامت است. اگر امروزه مباحثی چون اضطراب، استرس و سایر اختلالات روانی مطرح میشود، یکی از عوامل مهم آن، نداشتن الگوی صحیح خواب است.
در گذشته ضربالمثل معروف «سحرخیز باش تا کامروا باشی» رایج بوده و همین مفهوم در کلام امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز بازتاب یافته است که هرکس خواهان طول عمر و بقاست، میبایست سحرخیز باشد. اما اکنون مشاهده میکنیم، به ویژه در ایام تعطیل، افرادی که به ظاهر قصد استراحت دارند، تا ساعات پایانی روز (مثلاً ساعت ۱۲ ظهر) به خواب ادامه میدهند و پس از بیداری، صبحانه را نزدیک ظهر صرف کرده و فاصله کوتاهی بعد، به دنبال وعده ناهار هستند. این امر نشاندهنده فقدان ریتم صحیح زندگی و خواب در جامعه ماست.
* اطعمه و اشربه بخش مهمی درکتب روایی شیعه
علاوه بر این موارد، ما در آیات و روایات، نمونههای فراوانی از این دست عوامل اصلی و بنیادین سلامت را داریم. در کتب روایی معتبری همچون «کافی» مرحوم کلینی، ابوابی با عنوان «اطعمه و اشربه» (خوراکیها و آشامیدنیها) وجود دارد که به طور مبسوط به چگونگی تغذیه، روشهای تهیه، پخت و فرآوری صحیح غذا پرداخته شده است. متأسفانه این آموزههای غنی امروزه در جامعه ما مهجور مانده و جای خود را به محتوای شبکههای اجتماعی و کلیپهای آشپزی وارداتی (اعم از شرقی، غربی یا جنوب شرق آسیا) داده است.
در نتیجه، موضوع مهم تناسب اقلیم و سرزمین با نوع تغذیه که حاصل تجربه چندینساله گذشتگان ما بوده و نشان میداده چه غذایی در چه سرزمینی مفید است، به فراموشی سپرده شده است. ما مرزهای جغرافیایی و بومشناختی را نادیده گرفته و تصور میکنیم یک پیتزای وارداتی یا سایر فستفودها میتواند برای همگان و در هر شرایطی مفید واقع شود.
به طور خلاصه، هنگامی که به عمق آموزههای اسلامی وارد میشویم، درمییابیم که اسلام بنیانها، پایهها و عوامل اصلی سلامت را مطرح میکند. در ادامه، به عوامل آسیبزا و بازدارنده سلامت نیز اشاره مینماید. به تعبیر قرآن، فردی که از عقل سلیم برخوردار است، میبایست در جهت توسعه و تقویت عوامل سلامتی و حذف و مهار عوامل آسیبزا گام بردارد.
سؤال: جنابعالی به عنوان پژوهشگری که در دو عرصه طب و سلامت از یک سو و حوزه دین از سوی دیگر صاحبنظر هستید، جایگاه نظام سلامت را در کلیت دین اسلام چگونه ارزیابی میکنید؟ به عبارت دیگر، نظام سلامت در هندسه معرفتی دین چه جایگاهی دارد و این جایگاه چه تأثیری بر سایر ابعاد انسانی و اجتماعی دینداری خواهد گذاشت؟
به هر تقدیر، تمامی دستورات دینی، حتی احکام فقهی ما، در راستای کسب و حفظ سلامت جهتگیری شدهاند. اگر به ابواب مختلف فقهی مراجعه کنیم، از کتاب طهارت گرفته تا ابواب پایانی نظیر مجازاتها، دیات و قصاص، درمییابیم که هرگاه اجرای یک حکم فقهی موجب آسیب به سلامت فرد شود، آن حکم تعدیل یا حتی کنار گذاشته میشود و جایگزینی برای آن در نظر گرفته میشود.
برای مثال، در باب وضو و غسل، چنانچه استفاده از آب برای سلامت فرد مضر تشخیص داده شود، فقها به سمت وضو و غسل جبیرهای یا حتی در صورت لزوم، کنار گذاشتن کامل آن و جایگزینی آن با تیمم حکم میدهند. همچنین در ابواب مربوط به مجازاتها، اگر اجرای حدی سلامت فرد را به خطر بیندازد، ابتدا تلاش میشود سلامت وی تأمین و تثبیت گردد و سپس مجازات اجرا شود.
* سلامت جسم نقطه مرکزی احکام و معارف دینی
از این رو، میتوان نتیجه گرفت که «سلامت» به مثابه نقطه مرکزی و ثقل احکام و معارف دینی است. دلیل این جایگاه ممتاز آن است که در صورت فقدان سلامت، عبادت و بندگی نیز به نحو کامل و مطلوب تحقق نخواهد یافت.
بنابراین از منظر دین، سلامت در کانون توجه قرار دارد. البته تأکید میکنم که این جایگاه با سلامت جسمی به عنوان یک مقدمه لازم و اولیه آغاز میشود، اما به آن محدود نمیگردد و سایر ابعاد سلامت نیز در کنار آن باید مورد توجه قرار گیرند.
آنچه برای عموم مردم (اعم از مسلمان و غیرمسلمان) ملموستر و قابل درکتر است، حوزه سلامت جسمانی است. یک سردرد یا سرگیجه ساده میتواند تعادل زندگی فرد را برهم زند. به دلیل همین تأثیرگذاری فوری و عینی سلامت جسمی، اسلام نیز بر تأمین و تدارک آن تأکید کرده است تا فرد بتواند با برخورداری از سلامت جسمانی، سایر ابعاد سلامت را نیز در خود ایجاد و تقویت نماید.
سؤال: شما تعریف جامع و گستردهای از سلامت در اسلام ارائه دادید. اگر اجازه دهید بحث را عینیتر کرده و به مسائل ملموس جامعه امروز وارد شویم. همانطور که میدانید، ما در کشور خود و سایر مناطق با مشکلات عدیدهای مواجه هستیم؛ چه در حوزه سلامت جسمانی به طور خاص و چه در امور مرتبط با سایر ابعاد سلامت نظیر خانواده، سلامت روانی و اخلاقی. به نظر شما چه میزان از این مشکلات ناشی از دوری ما از چارچوب و نظام سلامت اسلام است؟ و پرسش مهمتر اینکه، اگر بتوانیم این رویکرد را در کشور پیادهسازی کنیم – و جنابعالی به عنوان عضوی از ستاد راهبری سلامت حوزه علمیه بهتر میدانید – در صورت تحقق و راهبری این نظام در جامعه، تا چه اندازه میتوانیم شاهد کاهش آسیبهایی نظیر اضطراب، استرس و سایر معضلات اجتماعی باشیم؟
اجازه دهید پاسخ خود را با اشاره به یک آیه قرآن آغاز کنم. هنگامی که در قرآن کریم به بحث نماز میرسیم، با آثار اجتماعی و فردی آن مواجه میشویم که فراتر از جنبههای صرفاً عبادی است. خداوند میفرماید: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْکَرِ»؛ یعنی نماز انسان را از زشتیها و منکرات بازمیدارد.
اگر ما به سوی همان آداب و باورهایی بازگردیم که گذشتگان ما بدانها پایبند بودهاند – باوری که نه تنها در ذهن، بلکه در عرصه عمل نیز متجلی میشده – طبیعتاً سلامت به صورت ملموستری در جامعه ظهور و بروز خواهد یافت.
برای نمونه، به موضوع سالمندی توجه کنید. در گذشته نیز پدیده سالمندی وجود داشته است، اما سالمندان ما در گذشته همچنان با فعالیت همراه بودند و منزلت اجتماعی خود را حفظ میکردند. متأسفانه امروزه با ورود فرد به دوره سالمندی و بازنشستگی، عملاً هیچ برنامه مشخصی برای ادامه حیات اجتماعی و معنادار وی وجود ندارد. این بیکاری و احساس بیارزشی، فرد سالمند را دچار مشکلات عدیده و شدید روانی میکند.
* نیازمند الگوهای موفق سلامت هستیم
برای برونرفت از این وضعیت، لازم است نهادهای متولی سلامت بپذیرند که اسلام میتواند به سادگی، سهولت و به شکلی فراگیر، آموزههای ناب سلامت را در اختیار مردم قرار دهد. این آموزهها قابلیت فرموله شدن دارند؛ میتوان الگوی تغذیه، الگوی خواب، الگوی خانواده موفق، الگوی ازدواج موفق و بسیاری دیگر را در قالب یک پازل و بسته منسجم طراحی و ارائه کرد که همان «الگوهای موفق سلامت» است.
خوشبختانه آنچه که شاید دیر اما به موقع اتفاق افتاده، این است که دو نهاد مهم فعالیت خود را در این زمینه آغاز کردهاند: یکی «ستاد راهبری سلامت حوزههای علمیه» و دیگری «انجمن علمی دین و علوم سلامت» در وزارت بهداشت که بنده به عنوان نایبرئیس این انجمن در خدمت همکاران هستم و حدود یک سال از تأسیس آن میگذرد. هدف ما این است که بتوانیم به صورت منسجم، رسمی و عملیاتی، این الگوها را ترسیم کرده و در جامعه منتشر کنیم.
اما شرط لازم برای تحقق این هدف، توجه به مسئله مهم «تولید و توزیع محتوا» در عصر جدید است. امروزه افراد به ویژه نوجوانان و کودکان ما از شبکههای اجتماعی مختلف الگوبرداری میکنند. از این رو، ارائه ما نیز باید متناسب با این فضا باشد. بنده معتقدم ما با یک چرخه سهگانه مواجهیم: «تولید محتوا»، «توزیع محتوا» و «اثربخشی محتوا».
* محتوای تولید شده مناسب با توزیع نامناسب بی اثر می شود
شاید بتوان گفت در بخش تولید محتوا تا حدودی موفق بودهایم و محتوای خوبی نیز تولید شده است؛ چرا که یقین داریم اسلام دارای محتوای غنی در این زمینه است و تلاش افرادی چون بنده نیز تولید همین محتوای ناب است. اما این تولید زمانی در حوزه سلامت مؤثر واقع خواهد شد که بتوانیم توزیع مناسبی برای آن داشته باشیم. متأسفانه در این بخش با خلأ و کمبود جدی مواجهیم و نتوانستهایم از ظرفیت رسانهها و شبکههای ارتباطی برای توزیع مناسب این تولیدات بهره کافی ببریم.
اعتقاد راسخ من این است که اگر توزیع مناسبی صورت پذیرد، قطعاً اثربخشی مطلوب را نیز شاهد خواهیم بود. بنابراین اگر امروز اثربخشی مورد انتظار را نمیبینیم، علت آن نه کمبود محتوای تولیدشده، بلکه ضعف در بخش مکمل آن یعنی توزیع محتواست.
امیدوارم با عنایت الهی و همت دوستان، بتوانیم در فضای شبکههای موجود، این محتوای فراوان تولیدشده را با زبان رسانه، انیمیشن و حتی شیوههای قهرمانپروری، برای تمامی نسلها از نونهال تا کهنسال منتشر کنیم و الگوی جامع سلامت اسلامی را در جامعه نهادینه سازیم.
سؤال: ما در شرایطی زندگی میکنیم که الگوها و سبک زندگی غربی تا حد زیادی توانسته است بر زیست فردی و اجتماعی ما غلبه یابد. جنابعالی نیز به نمونههایی نظیر اختلال در الگوی خواب و بیداری اشاره کردید. این وضعیت، پرسش گستردهای را در ذهن مخاطب ایجاد کرده است که اساساً با این شرایط و سبک زندگی تحمیلی در تمامی حوزهها (از خواب و تغذیه گرفته تا دیگر ابعاد)، آیا امکان وقوعی برای پذیرش و پیادهسازی نظام سلامت اسلام در زندگی وجود دارد؟ برخی از افراد ناامیدند؛ چه در سطح فردی و خانوادگی و چه در عرصه اجتماعی. گروهی معتقدند که فعلاً این امر شدنی نیست و ما در این عرصه مغلوب شدهایم؛ شاید در آیندهای دور و هنگامی که سبک زندگی غربی تا حدی عقبنشینی کند، بتوان به این مهم دست یافت. تحلیل جنابعالی از این وضعیت چیست؟ آیا واقعاً پیادهسازی نظام سلامت اسلامی در شرایط کنونی ناممکن است؟
برای پاسخ به این پرسش، لازم است نگاهی به تحولات مفهومی در جوامع غربی بیندازیم. تا پیش از سال ۲۰۰۴، جامعهشناسان غربی نیز نسبت به مسیر حرکت جوامع خود احساس خطر کردند. واژه «لایفاستایل» یا «سبک زندگی» که امروزه به کار میبریم، واژهای وارداتی است و توسط ما ایجاد نشده است.
از سال ۲۰۰۴ به بعد، اندیشمندان غربی دریافتند که روند نزولی و سقوط آزاد جوامعشان با سرعتی پیش میرود که ممکن است به زودی به انحطاط کامل منجر شود. از این رو، به بازاندیشی و پرداختن به مقوله سبک زندگی روی آوردند.
متأسفانه ما با تأخیر، پس از سال ۲۰۰۴، واژه سبک زندگی را پذیرفتیم و کوشیدیم از «اسلامیک لایفاستایل» یا «سبک زندگی اسلامی» سخن بگوییم. توجه داشته باشیم که دانشمندان و اندیشمندان غربی برای بازگشتپذیری جامعه خود و جبران آسیبها، احساس خطر کرده و دست به کار شدند. اما ما در فاصله سالهای ۱۹۶۴ تا ۲۰۰۴، یعنی چهل سال سقوط آزاد جوامع غربی، گاه مانند کبک سر خود را زیر برف فرو بردیم و به جای پیمودن راه خود، بر الگوی آنان گام نهادیم. غافل از اینکه ما نیز روزی همچون آنان متوجه خطای خود خواهیم شد.
برای مثال، امروزه ما معضل فستفود را در جامعه خود داریم، اما کمتر کسی میداند که در برابر آن، نهضتی با عنوان «اسلو فود» شکل گرفته است. هنگامی که آثار منفی فستفود آشکار شد، در همان اروپا جنبشی برای ترویج اسلو فود به وجود آمد تا آسیبهای فستفود را جبران کند. یا وقتی الگوهایی نظیر «ازدواج سفید» یا «خانوادههای تکوالد» مطرح میشود، بلافاصله الگوهای جایگزینی همچون «ازدواج میثاقی» و «ازدواج عهدی» توسط همان جوامع ارائه میگردد.
* گاهی با چهل سال اختلاف نسبت به جوامع غربی به اشتباهاتمان پی می بریم
این خطا و انحراف اگر در جوامع غربی احساس شد و آنان به فکر جبران برآمدند، ما ممکن است با فاصله چهل ساله متوجه اشتباهات خود شویم؛ به این معنا که اگر آنان از سال ۲۰۰۴ بازگشت را آغاز کردند، ما شاید در سال ۲۰۴۴ به خطاهای خود پی ببریم. اما نکته امیدوارکننده این است که بسیاری از اندیشمندان ما اکنون به این آگاهی رسیدهاند که عرصه کار و تأثیرگذاری در اختیار ما نیست و باید برای تغییر آن تلاش کرد.
در این میان، توجه به راهبردهای طراحیشده در برخی جریانها حائز اهمیت است. به عنوان نمونه، در برخی محافل یهودی مطرح شده است که از منظر جمعیتی نمیتوان اکثریت جمعیت هشت یا نه میلیاردی جهان را به دست آورد، بنابراین باید سه عرصه کلیدی را تسخیر کرد: «رسانه و مدیا»، «اقتصاد» و «علم». این سه مؤلفه مکمل یکدیگرند و هرگونه تغییر و جهتدهی در جوامع از این مجاری صورت میگیرد.
برای نمونه، جریان انحرافات جنسی را در نظر بگیرید. در سال ۱۹۷۳، نهادهای تأثیرگذار در دانشگاه آکسفورد تلاش کردند همجنسگرایی را از حالت انحراف جنسی خارج کرده و به عنوان یک رفتار طبیعی معرفی کنند. بلافاصله در همان سال و سال بعد، این دیدگاه در کتب درسی منعکس شد، مقالات و کتابهای متعددی تولید گردید، رسانهها به میدان آمدند و پشتوانه این حرکت عظیم، اقتصاد و سرمایه بود.
* علم، اقتصاد و مدیا؛ اضلاح اثربخشی بر افکار جامعه
در اینجا با یک مثلث مواجهیم: رأس این مثلث، «علم» و تولید محتوای علمی برای مشروعیتبخشی به یک پدیده است. ضلع دوم، «اقتصاد» به عنوان پشتوانه مالی و ضلع سوم، «مدیا» به عنوان عامل توزیع و اثربخشی است. این چرخه به خوبی در جوامع مدرن طراحی و اجرا میشود.
با نگاهی به این تحلیل، به پرسش اصلی بازمیگردیم: آیا باید ناامید باشیم؟ قطعاً خیر. قرآن کریم ما را از ناامیدی بازداشته است. اما باید بپذیریم که در این اتمسفر، ما در نقطه مطلوب قرار نداریم. بااینحال، قرار نداشتن در نقطه مطلوب به معنای توقف فعالیت نیست؛ بلکه به معنای تلاش مضاعف برای رسیدن به آن نقطه است.
این تلاش حتی میتواند در سطح بینالمللی دنبال شود. ما بیش از پنجاه کشور مسلمان داریم که بسیاری از دغدغههای سلامت، فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران، در میان آنان مشترک است. برخی از این کشورها، مانند مالزی یا حتی عراق، همچنان سبک زندگی سنتیتری دارند و آداب اسلامی را بیشتر حفظ کردهاند.
* سنت در کشور ما به اشتباه معنی می شود
اما مشکل اساسی آنجاست که ما گاه ناخواسته، تاریخ را به سه دوره سنتی، مدرن و پستمدرن تقسیم میکنیم و میکوشیم با شتاب از این دورهها عبور کنیم. در این میان، هر آنچه به عنوان آداب و سبک زندگی خودی داریم را به دوره سنتی منسوب میکنیم و واژه «سنت» را مترادف با عقبماندگی و انجماد تلقی میکنیم. شاید به همین دلیل بود که دوستان اصطلاح «طب سنتی» را به «طب ایرانی» تغییر دادند. در حالی که سنت به معنای باقیماندن در یک زمان و منجمد شدن نیست. سنت، استمرار هویت در طول تاریخ است.
اگر بخواهیم برای نسل جدید، همان سنتها و آداب اصیل را تبیین کنیم، باید با ادبیات روز و متناسب با فهم و دریافت مخاطب سخن بگوییم. آموزههای دینی نیز بر همین اصل تأکید دارند که با زبان قوم و به اندازه عقل و درک افراد باید ارتباط برقرار کرد.
ناامیدی که امروز در برخی مشاهده میشود، ریشه در بخش توزیع محتوا دارد. به اعتقاد من، نقطه آشیل و محل لنگیدن ما نه در تولید محتوا، که در توزیع مناسب آن است. بنده به عنوان کسی که در عرصه تولید محتوا فعالیت میکنم، به تنهایی نمیتوانم وارد عرصه توزیع شوم. ما نیازمند همکاری و همافزایی با همه کسانی هستیم که در این عرصه فعالیت میکنند. رویدادهایی نظیر این نمایشگاه میتواند بخشی از این زنجیره توزیع را شکل دهد.
باید به سمت تولید محتوایی جذاب و اثرگذار حرکت کنیم که توانایی جذب مخاطب را داشته باشد. این مسیر، نیازمند تلاش جمعی، بهرهگیری از ظرفیتهای رسانهای و اقتصادی و نیز امید به آیندهای است که با همت و تدبیر، میتواند نقطه مطلوب نظام سلامت اسلامی را برای ما و نسلهای آینده رقم بزند.
سؤال: با توجه به نکتهای که در پایان فرمایشات خود مطرح کردید، پرسشی که به ذهن متبادر میشود این است که جنابعالی به عنوان یکی از افراد و شخصیتهایی که اشراف قابل توجهی هم بر جریانهای فعال در عرصه سلامت و طب ایرانی ـ اسلامی در داخل کشور و هم بر جریانهای مقابل در سطح جهانی و فعالیتهایی که در این حوزه در حال انجام است دارید، ارزیابیتان از وضعیت فعلی صحنه، بهویژه در کشور خودمان، چیست؟ همچنین پیشنهادهای عملی شما برای اینکه این حرکت بتواند به اهداف خود دست یابد چیست و اولویتها را در چه میدانید؟
به نظر میرسد ما همچنان به صورت جزیرهای عمل میکنیم. حتی در همین نمایشگاه نیز به برخی از دوستان در غرفههای مختلف عرض کردم که تا زمانی که ما یک «تیم» نباشیم و تا زمانی که به صورت یک مجموعه منسجم فعالیت نکنیم، حرکات ما عملاً بیاثر خواهد بود. اگر صدها صفر را کنار یکدیگر قرار دهید، ارزشی نخواهد داشت؛ این صفرها زمانی معنا پیدا میکنند که یک عدد در کنار آنها قرار گیرد.
بر این باورم که نهادهای موجود باید به انسجام برسند. این نهادها در بخشهای مختلف، و مجدداً تأکید میکنم در سه حوزه تولید، توزیع و اثربخشی، لازم است هر یک مسئولیت خود را به درستی بر عهده گیرند. متأسفانه در این زمینه توفیق کافی نداشتهایم. گاه ما را اینگونه مورد نقد قرار میدهند که در رشتههای انفرادی مدالآور هستیم، اما در کار تیمی نمیتوانیم عملکرد موفقی ارائه دهیم. این اشکال تا حدی وارد است.
پیشنهاد بنده آن است که نهادهای متعدد فعال در حوزه سلامت ـ از مجموعههای درون حوزههای علمیه گرفته تا نهادهای مستقر در شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجلس شورای اسلامی، فرهنگستان علوم پزشکی، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان بهزیستی کشور و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی ـ که دهها مجموعه اثرگذار را شامل میشود، به همافزایی و هماهنگی راهبردی دست یابند.
* وجود برخی جریان های انحرافی در حوزه سلامت
در کنار این نهادها، جریانهای مختلفی نیز فعالاند؛ برخی خودجوش و برخی متأسفانه دچار انحراف. در این آشفتهبازار، طبیعی است که فرصت سوءاستفاده برای عدهای فراهم شود. از سوی دیگر، هنگامی که اثربخشی لازم مشاهده نمیشود، این ناکارآمدی به اصل محتوا نسبت داده میشود.
بار دیگر تأکید میکنم که عدم اثربخشی را نباید به محتوا نسبت داد، بلکه باید آن را ناشی از فقدان انسجام مدیریتی، سیاستگذاری کلان منسجم و برنامهریزی هدفمند دانست. در حال حاضر، تنها میتوانم این نوید را بدهم که در ستاد راهبری سلامت و همچنین در انجمن علمی دین و سلامت، تلاشهایی در جهت سیاستگذاری کلان، برنامهریزی نظاممند و ایجاد انسجام در حال انجام است.
هرچند این حرکت نوپا است و شاید کمتر از چند سال از آغاز آن میگذرد، اما چشمانداز روشنی پیشرو داریم و امیدواریم بتوانیم در آیندهای نزدیک این مثلث سهگانه را به صورت منسجم محقق کنیم.
* مردم امروز نسبت به سلامتیشان آگاهی بیشتری پیدا کرده اند
آثار منفی وضعیت کنونی سلامت، به تدریج برای مردم آشکار شده است. برای مثال، در موضوع رواج فستفودها، بسیاری از افراد پس از تجربه مسیر نادرست، به این نتیجه رسیدهاند که این شیوه تغذیه صحیح نبوده است. به هر حال، بخش قابل توجهی از مردم دارای عقل محاسبهگر هستند؛ وقتی مشاهده میکنند این مسیر به زیان سلامتشان بوده، به تدریج آن را کنار میگذارند، چرا که خود و سلامتشان را دوست دارند.
این وضعیت شبیه فردی است که به سمت اعتیاد میرود؛ در ابتدا ممکن است احساس نشاط کاذب داشته باشد، اما هنگامی که وابستگی و آثار منفی را تجربه میکند، گاه منتظر است کسی دست او را بگیرد و نجاتش دهد و گاه خود تلاش میکند از این وضعیت رهایی یابد.
ما نمیخواهیم در حوزه سلامت به نقطهای برسیم که جامعه ناگزیر از چنین تجربههای تلخی شود. امیدواریم بتوانیم با برنامهریزی از سطوح پایه، از جمله از مهدکودکها، آموزش آداب تغذیه صحیح را ـ حتی در قالبهای کوتاه و جذاب مانند انیمیشن ـ در دستور کار قرار دهیم تا کودکان از همان ابتدا با سبک زندگی سالم آشنا شوند.
* برخی مسئولان و برنامهریزان از فهم عمومی جامعه عقبترند
همینکه امروز در بسیاری از دبستانها، بوفهها از عرضه کالباس و سوسیس فاصله گرفته و به سمت ارائه غذای سالم حرکت کردهاند، زمانی یک آرزو بود. اکنون بسیاری از مدارس غذاهای سالم عرضه میکنند، خانوادهها به دنبال تغذیه سالم هستند و مردم به سمت نان کامل گرایش پیدا کردهاند؛ زیرا میدانند مصرف نان سفید و آرد کاملاً تصفیهشده، زمینهساز بیماریهایی نظیر سندروم روده تحریکپذیر (IBS) و سایر اختلالات گوارشی است.
مقصود آن است که آگاهی عمومی در حال افزایش است. متأسفانه به نظر میرسد در برخی موارد، مدیران، سیاستگذاران و برنامهریزان ما از فهم عمومی جامعه عقبتر حرکت میکنند. امید آن است که روزی حوزه نخبگانی ما بتواند جلوتر از افکار عمومی، مسیر صحیح را ریلگذاری کرده و زمینه اجرای آن را در جامعه فراهم سازد.
* سخن پایانی
در ایامی قرار داریم که در محضر قرآن کریم هستیم. امیدوارم اعتماد ما به قرآن، صرفاً در حد یک باور اعتقادی باقی نماند، بلکه به اعتمادی عملی نسبت به آیات و آموزههای سلامتمحور آن تبدیل شود و بتوانیم این آموزهها را اجرایی کنیم. نباید تصور شود که این تعالیم صرفاً نظری و تئوریک هستند؛ بیتردید ظرفیت عملیاتی شدن را دارند، مشروط بر آنکه متولیان امر به آیات قرآن و روایات مرتبط با حوزه سلامت اعتماد کنند.
هیچ اشکالی ندارد که از یک محدوده محدود و بهصورت پایلوت آغاز کنیم، آثار را ارزیابی کنیم و اگر نتیجهبخش نبود، سال آینده در همین نمایشگاه قرآن صراحتاً اعلام کنیم که این مسیر نتیجه مطلوب نداشت. این موضوع حتی اگر از منظر ارزشی هم دیده نشود، دستکم میتواند به عنوان یک فرضیه علمی مورد آزمون تجربی قرار گیرد.
امیدوارم سال آینده بتوانیم در همین نمایشگاه قرآن، غرفهای داشته باشیم که تجربیات مستند، مدون و به تعبیر دقیق، علمیِ حوزه سلامت مبتنی بر آیات قرآن و روایات را در اختیار مراجعهکنندگان قرار دهد؛ انشاءالله.
انتهای پیام










نظر شما